پارمیسپارمیس، تا این لحظه 6 سال و 27 روز سن دارد
سقف خونه ی ماسقف خونه ی ما، تا این لحظه 8 سال و 10 ماه و 22 روز سن دارد
مهرسامهرسا، تا این لحظه 1 سال و 6 ماه و 4 روز سن دارد

دختر دانا و پرمهر مامان

مامان نگو بلا بگو...

سلام دختر گلم  الان ساعت4صبح رد شده اما مامان بیداره وداره تند وتند ...   الان ساعت4صبح رد شده ام مامان بیداره وداره تند وتند  رو پتوت کار میکنه، بالاخره تموم شد ماه شده بابا جون خیلی خوشش اومد فکر نمیکردم اینقدر ناز بشه،یه پتو مخصوص پارمیس خودمون که تو تموم دنیا فقط یه دونه ازش هست اونم مالتوئه که یه دونه ایی .در کل مامان زهره خیلی هنرمنده از هر انگشتش یه هنر میباره شایدم از هر کدوم سه چهارتا هنر .تا بحال تو عمرم چیزی نبافته بودم اماببین عشق چه ها که نمیکنه خیلی زحمت کشیدم مامانی هزار بار بافتم شکافتم  تا یاد گرفتم تمام سایت های  آموزش بافت رو زیر و رو کردم خلاصهههه...
4 ارديبهشت 1392

تنگه رازیانه

الهی فدای کنجد مامان بشم که الان اونقدر بزرگ شدی که ضربه هات تا زیر سینه ام  اومده ماه پریه مامان. لحظه شماری میکنم روزی رو که دستاتو بگیرم. 65روز دیگه انشاله توی بغل مامان وبابایی ،دیروز بازم رفتیم کوه نوردی خیلی خوش گذشت. با،بابا جون یه عالمه میون گلها راه رفتیم و گل چیدیم ،فقط خودمون سه نفری. خیلی جای قشنگی بود ایشاله به دنیا بیای من وبابایی بهت نشون میدیم دنیا چقدر قشنگه اگه ما خودمون خرابش نکنیم،خدارو شکر میکنم برای اون گلها درختها کوهها دره ها وتو عزیز دل مامان وبابا. شبت بخیر عزیزم 92/02/01 01:42 اینم یه عکس از طبیعت زیبای تنگه رازیانه ،جای شما خالی عزیزم ...
1 ارديبهشت 1392

سفره هفت سین 1392

سال 1392 مبارک دخترم ایشاله سال خوبی داشته باشیم . اینم سفره هفت سین مامانی که به عشق تو چیدمش مامانی . با نمادهایی از تو لباسایی که بابابزرگ محمد از کربلا برات آورده عروسک خوشگلی که از مشهد برات خریدم کفشای کو چولوی حصیری(البته تزیینه برای پای تو نیست مامان جون)   ...
2 فروردين 1392

از مامان زرنگ تری...

تو هفته 25 رفتیم سونوگرافی آقای دکتر گفت810گرمی خیلی برات ذوق کردم میگفت چند گرمی از اونی که باید باشی تپل تری،اما خانوم دکتر گفت من دوکیلویی کم وزنم باید زیادتر بخورم،راستی پتویی که دارم برات میبافم چیزیش نمونده تموم شه خیلی خوشگل میشه حتما دختر با ذوقم خوشش میاد الهی فدات شم. شنبه 91/12/26 ...
26 اسفند 1391

به به چقدر قشنگن

اینم از لباسایی که تو سفرمون به مشهد برات خریدم من که از لباس بچه سر در نمیاوردم اما خانوم فروشنده خیلی خوب مامانو راهنمایی کرد و تونستم اینارو برات بخرم مبارکت باشه عزیزم فرصت زیادی برای خرید نداشتم اینارو تو کمتر از نیم ساعت انتخاب کردم وبرات خریدم امیدوارم به دردت بخورن     ...
24 اسفند 1391

سفر به مشهد

دختر نازم به امید خدا میخواییم راهیه زیارت حرم امام رضا بشیم خیلی وقته تصمیم گرفتیم تو دورانی که توی شکم مامان هستی تا فرصت باقی مونده وسفر هوایی برام ممنوع نشده ببریمت پابوس آقا امام رضا،میخوام تو اون مکان مقدس از ته قلبم سلامتیت رو از خدا بخوام. ...
19 اسفند 1391

زیبای من ....

زیبای من شمردن بلدم از خیلی سال پیش... اما این روزا گم میکنم لحظه ها و ساعتهارا... تقویم کوچکم را صدبار بیشتر نگاه میکنم... مدام مینشینم ومیشمارم روزهای با تو بودن را... هفته ها حالا برایم معنای دیگری دارد هم برای من هم برای آنهایی که بعد از احوالپرسی میپرسند الان هفته چندمی؟؟؟ و این یعنی چند هفته مانده تابه تو رسیدن.
17 دی 1391