دختر دانا و پرمهر مامان

خاطرات و دانسته ها

مامان نگو بلا بگو...

سلام دختر گلم  الان ساعت4صبح رد شده اما مامان بیداره وداره تند وتند ...   الان ساعت4صبح رد شده ام مامان بیداره وداره تند وتند  رو پتوت کار میکنه، بالاخره تموم شد ماه شده بابا جون خیلی خوشش اومد فکر نمیکردم اینقدر ناز بشه،یه پتو مخصوص پارمیس خودمون که تو تموم دنیا فقط یه دونه ازش هست اونم مالتوئه که یه دونه ایی .در کل مامان زهره خیلی هنرمنده از هر انگشتش یه هنر میباره شایدم از هر کدوم سه چهارتا هنر .تا بحال تو عمرم چیزی نبافته بودم اماببین عشق چه ها که نمیکنه خیلی زحمت کشیدم مامانی هزار بار بافتم شکافتم  تا یاد گرفتم تمام سایت های  آموزش بافت رو زیر و رو کردم خلاصهههه...
4 ارديبهشت 1392

تنگه رازیانه

الهی فدای کنجد مامان بشم که الان اونقدر بزرگ شدی که ضربه هات تا زیر سینه ام  اومده ماه پریه مامان. لحظه شماری میکنم روزی رو که دستاتو بگیرم. 65روز دیگه انشاله توی بغل مامان وبابایی ،دیروز بازم رفتیم کوه نوردی خیلی خوش گذشت. با،بابا جون یه عالمه میون گلها راه رفتیم و گل چیدیم ،فقط خودمون سه نفری. خیلی جای قشنگی بود ایشاله به دنیا بیای من وبابایی بهت نشون میدیم دنیا چقدر قشنگه اگه ما خودمون خرابش نکنیم،خدارو شکر میکنم برای اون گلها درختها کوهها دره ها وتو عزیز دل مامان وبابا. شبت بخیر عزیزم 92/02/01 01:42 اینم یه عکس از طبیعت زیبای تنگه رازیانه ،جای شما خالی عزیزم ...
1 ارديبهشت 1392
1