دختر دانا و پرمهر مامان

خاطرات و دانسته ها

از حرف زدنت بگم...

دختر نازم ماشاله روز به روز خانوم تر میشی ،هر روز یه رفتار جدید هر روز یه کار جدید. اول از حرف زدنت بگم:... دختر نازم ماشاله روز به روز خانوم تر میشی ،هر روز یه رفتار جدید هر روز یه کار جدید. اول از حرف زدنت بگم: چند روزیه یه برگ کاغذ گذاشتم رو کابینت تا کلمات جدیدی رو که تازگی یاد گرفتی  یادداشت کنم که یادم نره و برات اینجا ثبتش کنم . یادمه بچه که بودم وقتی مامان بزرگ برامون تعریف میکرد که چه کلماتی رو به اشتباه چه جوری تلفظ میکردیم، کلی میخندیدیم و ذوق میکردیم ، حالا اجازه بده مامان بگه چه جوری حرف میزنی شاید بزرگ که شدی برات جالب باشه: به نون میگی " نانو " به دارو میگي  دایو به آشغال میگ...
25 آذر 1393

دخترم نازمو خرید...

دیروز کاری کردی که از دستت عصبانی شدم. بلند شدم، گفتم از دستت ناراحتم و به نشانه اعتراض ... دیروز کاری کردی که از دستت عصبانی شدم. بلند شدم گفتم از دستت ناراحتم و به نشانه اعتراض رفتم تو اتاق و مشغول شدم به اتو کردن لباس. اومدی کنارم ،رومو برگردوندم و گفتم برو مامان از دستت ناراحته،ناراحتم کردی . دستت رو گذاشتی رو شونه ام گفتی مامان مامان نگاهت کردم سرتو خم کردی و بهم لبخند زدی ،به لبخند بی نظیرت بر خلاف میلم  توجه نکردم . دوباره تکون تکونم دادی و گفتی :مامااان، بازهم نگاه سرد من وبازهم لبخند تو.... داشتم برات دیووونه می شدم خواستم بغلت کنم و بچلونمت اما خب ....باید مامان جدی باشم یک دفعه اومدی&nb...
5 آذر 1393
1