دختر دانا و پرمهر مامان

خاطرات و دانسته ها

من مو میبینم و تو پیچش مو!

دختر نازنینم امشب هم در حالی بخواب رفتی که... امشب هم در حالی بخواب رفتی که، موهای من لابه لای انگشت های ظریفِ به هم گره خورده ات بود ،با چهره ای پر از معصومیت و آرامش ،بعد از این همه شیطنت های روزت. چهره ای که دست کمی از چهره ی آنچه که از فرشته های خدا در ذهن دارم نداره. به موهام علاقه خاصی داری ،موهای لَخت و صاف و نرمی ندارم نمیدونم چه ویژگی  تو موهای مامان میبینی که اینقدر برات آرامش بخشه. این عادت رو دوران نوزادیت هم داشتی، زمانی که موقع شیر خوردن حتما باید یه رشته از موهام رو لابلای انگشتات می پیچیدی. نمیدونی چه حسی دارم  وقتی تو بخواب رفتی وخیلی آروم موهام رو از لابلای انگشتات بیرون میکشم. نمیدونی چه ح...
27 تير 1394
1