پارمیسپارمیس، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 26 روز سن دارد
سقف خونه ی ماسقف خونه ی ما، تا این لحظه 8 سال و 3 ماه و 22 روز سن دارد
مهرسامهرسا، تا این لحظه 11 ماه و 4 روز سن دارد

دختر دانا و پرمهر مامان

مامان نون میپزه!

سلام به روی ماه دخترم امروز مامانی باز رفت دنبال یه تجربه جدید ،حدس میزنی چی باشه... سلام به روی ماه دخترم امروز مامانی باز رفت دنبال یه تجربه جدید ،حدس میزنی چی باشه... بله، چی میتونه باشه جز پختن کیک و شیرینی... عاشق پختن کیک وشیرینی هستم،این دفعه سعی کردم برای اولین بار از این نونهایی که مامان آوینا جون درست کرده بپزم.یه خمیر بازی حسابی راه انداختم سر تا پام آردی شد ،ورز دادن خمیر خیلی سخت بود دفعه اولی بود که این کارو میکردم موقع مشت ومال خمیر یاد یه خاطره تو بچگیم افتادم که اولش حسابی خنده ام گرفت بعدشم گریه!... بچه که بودیم مامان شهناز برامون کیک و شیرینی میپخت ،مزه اش که یادم نیست اما حسی که موقع سرخ شدن شیرینی یا ...
1 خرداد 1394

بابا جون

سلام امروز میلاد حضرت علی علیه السلام و روز پدر بود . این روز رو به همسر مهربونم تبریک میگم و قدر دان محبت های بی دریغش هستم. و از دختر گلم هم میخوام همیشه قدردان پدرش باشه،دختر نازنینم نمیدونم وقتی این متن رو میخونی چه احساسی داری اما  بدون که بابا همه تلاشش رو برای آینده تو کرده و خواهد کرد خواهش میکنم قدر دان زحمت هاش باش.عاشقانه دوستش  داشته باش که بهترین بابای دنیاست. روز پدر رو به با باجون خودم هم تبریک میگم پدر مهربونی که تمام دوران طولانی بیماری مادرم رو دوشا دوش مادرم تحمل کردو همیشه مایه دلگرمیش بود و این ویژگی رو تو هیچ مردی ندیدم. مردی که مادرم تا آخرین روزای عمرش عاااشقش باقی موند. و همینطور داداش گلم که...
13 ارديبهشت 1394

بای بای مم

دختر نازم از طرف خودم به دوتامون تبریک میگم،الان سه روز و سه شبه که به طور کامل شیر مامان جونو نمیخوری.ومیتونم بگم براحتی (هم برای من و هم تو )از شیر گرفته شدی. الانم دارم کمکت میکنم پوشک رو کنار بگذاری مدام بهت گوشزد میکنم که نباید تو خونه و تو شلوارت جیش کنی گاهی اوقات خبرم میکنی که جیش داری و خیلی وقتها هم کاره خودتو میکنی. دوستت دارم دختر مهربونم و اما چطور از شیر گرفتمت... اولا سعی کردم وعده های شیر خوردنتو کم کنم آخرین وعده ایی که حذف کردم شیر قبل و بعد از خوابت بود به این شکل که تقریبا دو هفته وعده صبع تا ظهرت رو کم کردم بعدش دو هفته ایی هم وعده ظهر تا شبت رو قطع کردم بعد در ادامه وعده ظهرت رو قطع کردم ،که چون عادت داشتی ظ...
7 ارديبهشت 1394

22 ماهگی

پارمیس نازنینم 22ماهگیت رو هم پشت سر گذاشتی ،میتونی ...   پارمیس نازنینم 22ماهگیت رو هم پشت سر گذاشتی ،میتونی جمله بسازی مثلا میگی مامان اومد... میتونی یه ماجرا رو برای دیگران  دست و پا شکسته تعریف کنی . الان دو شبه که بدون شیر خوردن میخوابی در طول روز هم بهت شیر نمیدم فقط شب تو خواب یکی دو بار برای شیر بیدار میشی،این رو هم مدیون زرد چوبه ام !یه خورده اشو که به سینه ام میزنم حسااابی حالت بهم میخوره و پا به فرار میذاری و میگی اه اه اه ،منم میوفتم دنبالت میگم بیا بخور بیاااا تو هم فرار کنان میگی نه نه نه . گاهی اوقات به اطرافیانت سلام میدی،البته به سلام میگی حلام وگاهی اوقات خداحافظی میکنی،میگی:با بای. و خیلللی کار...
29 فروردين 1394

نوستالژی

بوی تابستون میاد درسته بهاره هاااا ولی... بوی تابستون میاددرسته بهاره هاااا ولی بوی تابستون به مشامم میاد.هوای گرم،هوایی که گرماشو حتی از پشت پنجره و جلوی کولر میتونی ببینی! صدای کولر ،نسیم خنکی که موقع آشپزی به صورتم میخوره و حالمو خوب میکنه ،بوی طالبی که برات قاچ کردمو نمیخوری (از مزه اش بدت میاد) بوی دارچینی که به گوشت زدمو بوش فضای آشپزخونه رو پر کرده...یه حس و حال عجیب که تو ذهنم دنبال یه خاطره خوب میگردم یه خاطره خوب که احتمالا تو همچین حال و هوایی داشتم اما پیداش نمیکنم. شاید مربوط میشه به روزای تازه ازدواجم،تو اولین خونه ی زندگی مشترکمون تو ایلام.نمیدونم.....الان که چشممو میبندم اون روزا رو به یادم میاد. اما آره ،فک کن...
22 فروردين 1394

اولین سفرت به مشهد مقدس

سلام نازنینم زیارت قبول جوجه مامان،دختر گلم ،15 اسفند 93 راهی حرم مطهر اقای مهربانی ها امام رضا شدیم.جای همه اونایی که دوستشون دارم خالی بود برای خیلیا ... سلام نازنینم زیارت قبول جوجه مامان،دختر گلم ،15 اسفند 93 راهی حرم مطهر اقای مهربانی ها امام رضا شدیم.جای همه اونایی که دوستشون دارم خالی بود برای خیلیا دعا کردم به نیت خیلیا نماز زیارت خوندم وبه نیابت مامان شهناز زیارت کردم. از اونجایی که عاشق حیوونا هستی ،رفتیم باغ وحش ،از دیدن حیوونا حسابی کیف کردی مخصوصا برای میمونا ،اونقدر براشون جیغ کشیدی واونقدر صداشونو تقلید کردی که نگو و نپرس،جالب اینجاست که هر وقت میپرسیم : پارمیس میمونا چکار کردن؟ شروع میکنی به بالا پایین پر...
22 اسفند 1393

دخترم داره بزرگ میشه

سلام دخترم ،خیلی وقته کمتر چیزی برات مینویسم، اخه دختر مامان بزرگتر شده شیطون تر شده منم سرگرم تو وکارای خونه و... حرف زدنت که هزار ماشاله هر روز در حال پیشرفته حتی گاهی ....   سلام دخترم ،خیلی وقته کمتر چیزی برات مینویسم، اخه دختر مامان بزرگتر شده شیطون تر شده منم سرگرم تو وکارای خونه و... حرف زدنت که هزار ماشاله هر روز در حال پیشرفته حتی گاهی سعی میکنی خوسته ات رو با یه جمله بگی،برای مثال میگی:مامان آتیش نم نم. یعنی مامان رو گاز برام نم نم درست کن. پاپ کرن که میبینی میگی: مامان عبا آتیش نم نم،یعنی:عباس رو گاز برام از اینا درست کرده فرهنگ لغت خودت رو دار هیچ کس تو خونه به غذا نگفته و نمیگه نم نم اما تو به غذ...
27 بهمن 1393

میمون

دیشب تو خواب حرف میزدی ،با یه نگرانی خاصی میگفتی میمون میمون اخه این عروسک میمونت رو خیلی دوست داری امروز شونه خودت رو آوردی و موهامو شونه کردی و گیر سرم رو به موهام زدی ،وقتی برمیگشتم که ببوسمت اشاره میکردی به تلویزیون و یه چیزایی میگفتی :منظورت این بود تو تلویزیون ببین تا من موهاتو درست کنم  نفسمی دخترم ،نفس ...
5 بهمن 1393

من وتو وبابا و یه پارک خوشگل

سلام دختر نازم امروز به همراه بابا رفتیم پارک نزدیک خونه،خیلی وقت بود با هم پارک نرفته بودیم،علتش هم ... سلام دختر نازم امروز به همراه بابا رفتیم پارک نزدیک خونه،خیلی وقت بود با هم پارک نرفته بودیم،علتش هم سردی هوا بود. ماشاله تو این مدت خیلی تغییر کردی و خیلی قشنگ بازی میکردی.. به کمک من از پله های سرسره بالا رفتی به تنهایی سر خوردی و اومدی پایین مدام میخندیدی و لذت میبردی،بازی کردن با تو خیلی لذت بخش بود ،میدویدی و اطرافت رو با دقت نگاه میکردی،تا اینکه وقت رفتن رسید،دوست نداشتی سوار ماشین بشی که برگردیم خونه وحسابی گریه وزاری راه انداختی. تا اینکه به این نتیجه رسیدیم:بابا با ماشین بره خونه و من و تو تا خونه پیاده ر...
3 بهمن 1393