دختر دانا و پرمهر مامان

خاطرات و دانسته ها

جشن نور و باران و عشق

سلام دخترم چند روزه هوا ... ...چند روزه هوا حسابی بارونیه. خیلی از شهرها سیل اومده،تقریبا سه روزه یکسره بارون میاد. دیروز بعداز ظهر راهی خونه عمو رضا شدیم و امروز بعداز ظهر هم برگشتیم،هوا حسابی ابری و بارونی بود. موقع برگشت آسمون تقریبا روشن بود اما نقطه روبروی ماتوی مسیر برگشتمون توده سیاهی از ابر بود،اونقدر سیاه که با نزدیک شدن بهش احساس وحشت میکردم واز خودم میپرسیدم یعنی توی اون توده سیاه چجور هوایی انتظار ما رو میکشه؟ رفتیم ورفتیم تا بتدریج وارد اون توده سیاه شدیم،احساس میکردم وارد یک تونل شدیم،یه تونل به بلندی سقف آسمون،هوا کامل تاریک بوداما نه مثل تاریکی شب،تو تاریکی شب  یه سقف مسطح سیاه بالای سر خودت میبینی اما ت...
8 آبان 1394

مامان نون میپزه!

سلام به روی ماه دخترم امروز مامانی باز رفت دنبال یه تجربه جدید ،حدس میزنی چی باشه... سلام به روی ماه دخترم امروز مامانی باز رفت دنبال یه تجربه جدید ،حدس میزنی چی باشه... بله، چی میتونه باشه جز پختن کیک و شیرینی... عاشق پختن کیک وشیرینی هستم،این دفعه سعی کردم برای اولین بار از این نونهایی که مامان آوینا جون درست کرده بپزم.یه خمیر بازی حسابی راه انداختم سر تا پام آردی شد ،ورز دادن خمیر خیلی سخت بود دفعه اولی بود که این کارو میکردم موقع مشت ومال خمیر یاد یه خاطره تو بچگیم افتادم که اولش حسابی خنده ام گرفت بعدشم گریه!... بچه که بودیم مامان شهناز برامون کیک و شیرینی میپخت ،مزه اش که یادم نیست اما حسی که موقع سرخ شدن شیرینی یا ...
1 خرداد 1394

نوستالژی

بوی تابستون میاد درسته بهاره هاااا ولی... بوی تابستون میاددرسته بهاره هاااا ولی بوی تابستون به مشامم میاد.هوای گرم،هوایی که گرماشو حتی از پشت پنجره و جلوی کولر میتونی ببینی! صدای کولر ،نسیم خنکی که موقع آشپزی به صورتم میخوره و حالمو خوب میکنه ،بوی طالبی که برات قاچ کردمو نمیخوری (از مزه اش بدت میاد) بوی دارچینی که به گوشت زدمو بوش فضای آشپزخونه رو پر کرده...یه حس و حال عجیب که تو ذهنم دنبال یه خاطره خوب میگردم یه خاطره خوب که احتمالا تو همچین حال و هوایی داشتم اما پیداش نمیکنم. شاید مربوط میشه به روزای تازه ازدواجم،تو اولین خونه ی زندگی مشترکمون تو ایلام.نمیدونم.....الان که چشممو میبندم اون روزا رو به یادم میاد. اما آره ،فک کن...
22 فروردين 1394

مامانا حتی تو بهشت هم روی آرامش رو نمیبینن

مامانا حتی تو بهشت هم ... مامانا حتی تو بهشت هم روی آرامش رو نمیبینن. اونجا هم دغدغه بچه هاشونو دارن . اونجا هم برای غم وغصه بچه هاشون اشک میریزن بی تاب میشن وحتما دعا میکنن اینو از خوابی که چند شب پیش خاله مریم دید فهمیدم. و یا از اون شبی که مریض بودی و شب از نیمه گذشته بود اسم دارو تو فراموش کرده بودم به خاله زنگ میزدم که اسم دارو رو بپرسم اما چون خواب بود جواب نمیداد از صدای گریه هات گیج و سر درگم شده بودم دستم به هیچ چیز بند نبود یه دفعه خاله زنگ زد گفت با صدای مامان که روسرم داد میزده :مریم،مریم از خواب پریدم و پیامتو دیدم. مامانم بی تاب جگر گوشه دخترش شده بود. واقعا دلم برای مامانم تنگ م...
13 دی 1393

باورهاي غلط درباره سرماخوردگي كودكان

باورهاي غلط درباره سرماخوردگي كودكان که همه باید بدونیم امان امااااان از این دکتر های بی سواد... باورهاي غلط درباره سرماخوردگي كودكان علاوه بر باورهاي غلط والدين كه فكر مي‌كنند، هر كودكي كه تب مي‌كند يا آبريزش بيني دارد و زياد عطسه مي‌كند، سرماخورده است، مشكل اساسي‌تر اين است كه هنوز بسياري از والدين و به ‌خصوص مادران نمي‌دانند كه بهترين عكس‌العمل در هنگام سرماخوردگي كودك چيست؛ هنوز بسياري از مادران سرماخوردگي را با خيلي از بيماري‌هاي عفوني اشتباه مي‌گيرند و اقدام به درمان هاي خودسرانه مي‌كنند؛ هنوز خيلي از والدين نمي‌دانند كي بايد كودكشان را نزد پزشك ببرند؛ و بالاخره اين كه...
21 آبان 1393

یه کار جالب با کفشای نوزاد

پای کوچولوی نوزادها و کفشای کوچولوی اونا همیشه شیرین و جذابه .. میخواید اولین کفشای نوزاد خودتون رو به یادگار نگه دارید ؟ جنس کفش کوچولوتون میتونه از چرم .. پارچه یا پشمی باشه .. ابتدا داخل و خارج کفش رو به خوبی به نرم کننده لباس آغشته کنید و 24 ساعت صبر کنید تا خوب خشک بشه .. بعد از خشک شدن کامل کفش رو با قلمو با رنگهای فلز رنگ مثل طلایی یا مسی رنگ کنید و 5 ساعت صبر کنید تا کار کاملا خشک بشه و سپس اینکارو دوباره تکرار کنید .. یه سری از نقاط رو میتونید با رنگ تیره تر سایه بزنید تا کار طبیعی تر بشه .. بعد از خشک شدن کامل کفش روی اون رو با قلمو و لاک بیرنگ کاملا بپوشونید و یک ساعت صبر کنید ..   برای سفت شدن ک...
23 مهر 1393

حسرتی که تا ابد به دلم می مونه...

خدا بیامرزه مادر بزرگتو فرشته بود وقتی بهش گفتم دارم مامان میشم از خوشحالی اونقدر جیق زد اونقد جیق زد که گفتم ....     وقتی بهش گفتم دارم مامان میشم از خوشحالی اونقد جیق زد اونقد جیق زد که گفتم الان یه بلایی سرش میاد آخه مادر جون اون موقع ها مریض بود اما چه فایده وقتی بعد از زایمان از بیمارستان مرخص شدم واومدیم خونه فهمیدم مادر جون حالش خراب شده بوده بردنش بیمارستان.....آاااخ چه قد غصه خوردم ،قبل از زایمانم یه بار تا پای مرگ رفت وبرگشت ،وقتی میومدن عیادتش میگفت  "من چه جور میمیرم فعلا کار دارم باید سیسمونی پارمیسو ببرم خونه زهره" اما خب دست تقدیره دیگه طفلک مامانم هیچوت...
21 مهر 1393

راههای تقویت حرمت نفس و اعتماد به نفس کودک

باتعدیل جزئیات بر حسب سن کودک ،اصول کلی زیر را رعایت کنید..... زمانی که فرزندتان میخواهد باشما صحبت کند،اگر آب دستتان است زمین بگذارید وسر تا پا گوش شوید وتا زمانی که صحبت او تمام نشده است،صحبت نکنید ودر ضمن نخواهید در آن زمان نقش معلمی ایفا کنید واشتباهات او را اصلاح کنید.بااین کار،او در میابد که چقدر برای او ارزش قائلید هر زمان که احساس خوبی به فرزندتان پیدا میکنید،آنرا به صورت عملی وزبانی واز صمیم قلب ابراز کنید.گفتار و رفتار محبت امیز وستایشگرانه اولا باعث میشود تاکودک ازحس ونظر شمادرمورد خودش مطلع ومطمئن شود وثانیا آنهارادر درون خود تکرار ونهادینه کند. در تشویق وتحسین وتوجه کردن به او دست ودل باز ب...
17 مهر 1393

کاشت وپرورش عزت،حرمت واعتماد به نفس درکودکان

عموم مردم به اشتباه عزت یا حرمت نفس را معادل اعتماد به نفس میدانند اما.... حرمت نفس یک احساس وباور درونی وپایدار نسبت به ارزش وتوانایی های خود است که در ضمیر ناخوداگاه ما در  دوران کودکی شکل میگیرد وهمه افراد به درجات متفاوت دارای حرمت نفس هستند. تمامی رفتارها،احساسات،ارزشها،نحوه تفکر وتصمیم گیریهای ما به نحوی مرتبط با حرمت نفس ما است حرمت نفس به مانند ریشه های درخت است وتمامی شخصیت فرد متاثر ازوضعیت حرمت نفس اوست امادرمقابل،اعتماد بنفس یک باور واحساس نسبت به توانایی در انجام برخی امور است  فرد با حرمت نفس بالا ممکن است در برخی اموربه ظاهر اعتماد به نفس نداشته باشد ولی در درون این باور وتوانایی را دارد که به آن ب...
17 مهر 1393

کی میدونه دختر شاه پریون چه شکلیه؟؟

یادش بخیر یه بار که خیلی از خودم خوشم اومده بود ...   یادش بخیر یه بار که خیلی از خودم خوشم اومده بود  رفتم و از مامانم پرسیدم "مامان من خوشگلم یا دختر شاه پرییون" مامانمم یه نگاهی کرد و گفت "من که تا حالا دختر شاه پرییون رو ندیدم مادر" منم پا شدمو گفتم دستت درد نکنه مامان شما الان باید میگفتی "تو دخترم ،توووووو" .از اون روز به بعد همیشه دوست داشتم بپرسم "مامان من خوشگلم یا دختر شاه پرییون"مامانمم میخندیدو میگفت تو تو تو حالا من که دختر شاه پرییون رو ندیدم اما دخترم تو خوشگلی تو تو تو ...
30 مهر 1392
1