دختر دانا و پرمهر مامان

خاطرات و دانسته ها

فامیل جدید

1395/6/14 3:10
نویسنده : مامان زهره
688 بازدید
اشتراک گذاری

مدتیه خیلی عشق اسب شدی !!!

به من میگی:مامان اسبا صورتشون شبیه ما نیست (اشاره کردی به صورتت) اینجاشون درازه،کاشکی منم اینجام دراز بود .

کلا خیلی دوست داشتی اسب باشی مدام چهار دست و پا راه میرفتی ،میگفتی من پارمیس نیستم من اسبم و به اینکه پارمیس صدات کنیم اعتراض میکردی .

پرسیدم ،پارمیس دوست داشتی اسب داشته باشی و تو میگفتی نه من اسبم.

تو نت خیلی دنبال آهنگ کودکانه درمورد اسب گشتم ،بسختی تونستم یکی برات پیدا کنم اونقدر گوشش میدی که  باطری گوشیم خالی میشه و یک روزه تقریبا نصفشو حفظ شدی.

تا اینکه تصمیم گرفتم برات یه اسب جور کنم اینطوری میتونستی از اسب به اسب سوارتغییر هوییت بدی.

گفتم پارمیس میخوام برات یه اسب درست کنم خدا میدونه چقدر خوشحال و ذوق زده شدی.

باهم رفتیم سراغ کامپیوتر و سرچ کردم کادستی اسب،هیجانت موقع سرچ کردن دیدنی بود.

بماند که با چه دردسری وسایل لازم رو اون موقع شب جور کردیم و در نهایت شد این...

 

از روی این ساختیمش...

 

کمبود امکانات داشتیم دیگهخجالت....

و اینطور شد که به قول خودت این اسبه فامیلته!!!و خیلی دوستش داری و با چیزی عوضش نمیکنی و از همه مهمتر دیگه اسب نیستی بلکه اسب سواریخندونک

دوستت دارم دخترم

 

پسندها (1)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف